خرید بک لینک

درباره سایت

110

امکانات وب

آدما می آیند و می روند...

بسان تبری دل ما را تراش می دهند... بعد از هر گذر رهگذری... بعد ، گذر پشتِ گذر!

و این خودخواهی از یک تک یاخته ای شروع شده و تا ابد در ما مستقر خواهد بود!

نشاید از سازش و چالش طلب صلح کرد...

از ما تبر می سازند برای چه؟ برای تراش دادن دلمان....

دلمان را به خودش می سایند...

نهایت ، دلمان شیشه ای می شود! و پشت دلمان را هر کس و ناکس و کرکس میبیند!

و این ما را به مرگ سوق میدهد ... مرگی آرام از پس خنده های خوفناک مضحک بی دلیل!

و تو ای دوست... تراشکار خوبی باش حداقل...

بتراش... صدایی نخواهی شنید... چه مرد و زن ها که به نفیرم خواهند نالید... و طلب حق را خواهند کرد.

حقی که در من است ، حق است! خواهی دانست... من ، تنها یارم است...

بگذار من را به حال خودم... آن چه را می پنداشتم خود غلط بود...

من ، خوب بلد هست که چگونه این کلمات را استفراغ کند...

و شاید تنها کاری که از دستش بر می آید همان باشد...

به عجز در این جوکِ مسخره ی طبیعت کاملا ایمان دارم!

برچسب: نویسنده: آبتین کاشانی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 15:56

صفحه بندی