خرید بک لینک

درباره سایت

110

امکانات وب

نمیدونم چی شد ، یه اتفاقی افتاد و من کلا عوض شدم.

یه جورایی خودمو با قانون های طبیعت تطبیق دادم انگار؛

اون حس شاعرانه و سوز اون آتیش تو یه جاهایی از جنس عمق بدنم از بین رفته.

هنوزم میدونم تهش هیچی نمیشه و به این ایمان دارم؛

اما دوس دارم این هیچ رو کامل زندگی کنم، یه جورایی بیشتر حال کنم!

احمقیِ اینو و اون عذابم نمیده اونقدرا دیگه... هممون یه مشت بی شعورِ احمقیم.

این که هیشکی این نوشته های وبلاگو هم نمیخونه برام مهم نیست!

من بازم مینویسم... دارم خاطره میسازم...

از همون اول ها که سلفی مد شده بود من سلفی گرفتنو دوس نداشتم.

از روزی که اینستاگرام اومد من باهاش نتونستم کنار بیام، همون دوران وبلاگ موندم.

نمیگم آدمی هستم که با تکنولوژی نمیوته کنار بیاد نه! من دشمنش نیستم.

فقط به چشم من آشغال میان ، همین.

الان مزه ی زندگی من کتاب سینوهه ای هست که از خاله م امانت گرفتم!

کتاب قدیمی ای هست... پی دی اف زیاد داره ولی هیچ وقت حوصله ی خوندن پی دی افشو نداشتم راستش.

برچسب: نویسنده: آبتین کاشانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:09

صفحه بندی